RSS

صیاد خمینی…

مرداد ۲۴, ۱۳۹۱

معرفی شهدا

بسم رب الشهدا و الصدیقین

خبر اول روزنامه های بعثی: صدام،صیاد خمینی را شکار کرد

امروز قصد داریم شخصی را که صدامیان به او لقب صیاد خمینی داده اند را معرفی کنیم…

 مبارزه با کوموله

شهید زرین، مشهورترین و بزرگترین تک تیرانداز جبهه ها از کردستان تا جنوب.

همرزم و دوست صمیمی شهید خرازی.اصالتا، از بچه های یکی از روستاهای دهدشت بود.

مردی از تیره شریف تامرادی.

می گویند، صدام بیش از بیست تک تیرانداز ماهر بین المللی را برای شکارش به جنگ فرستاده بود.

 بعضی از آنها، از اروپا، آمریکا و حتی از شوروی آن زمان به خدمت گرفته شده بودند.

 بعضی از آنها به دست این شیرمرد لُر از پای درآمده بودند.

 شهید عبدالرسول زرین، در نوجوانی به اصفهان رفت و همانجا ازدواج کرد.

 با داشتن چند سر عائله، عازم جبهه های نبرد علیه کومله ها در کردستان شد.

 ….

عبدالرسول یک نفر را فرستاد برای نگهبانی.

صبح اما سر بریده‌اش را آوردند توی سنگر؛ شب بعد خودش رفت.

 یک سنگر دیگر همان نزدیکی درست کرد و کامل استتارش کرد.

 توی سنگر قبلی هم شبیه یک نگهبان درست کرد و منتظر ایستاد.

چیزی شبیه بوته به سنگر نزدیک شد و پرید توی آن.

عبدالرسول هم پشت سرش رفت تو سنگر و سرنیزه را فرو کرد توی گردنش.

 صبح که آفتاب طلوع کرد با بقیه نیروها سراغش آمد.

 مرد هیکل بزرگی داشت بچه‌ها باورشان نمی‌شد که عبدالرسول از پس او برآمده باشد.

 به سختی سر نیزه را از گردن آن کومله بیرون آوردند.

 اما عبدالرسول بود و مهارت جنگی بی‌حد و حصرش…

«تک تیرانداز رشید جبهه ها که همزمان با شلیک به سمت دشمن تیر به گوش او اصابت کرد»

 حضور در جبهه

 بچه‌ها تپه را از دشمن گرفته بودند و حالا حفظ کردنش مهم بود.

 عبدالرسول بدون اینکه به کسی چیزی بگوید همان جا پایین تپه نشست.

 برای خودش یک سنگر درست کرد و منتظر ماند.

 احتمال می‌داد عراقی‌ها رزمندگان را دور بزنند و بخواهند از پشت حمله کنند.

 دقایقی گذشت صف طولانی عراقی‌ها را دید که از توی رودخانه جلو می‌آیند.

اسلحه‌اش را آماده کرد. هفتاد نفر را به زمین انداخت. آب رودخانه از رنگ خون تغییر کرده بود.

 عبدالرسول کسی نبود که بگذارد بار دیگر خاطره شکست احد از کفار تازه گردد…

…..

 جنگ که شروع شد، طاقت نیاورد رفت به مرکز اعزام نیرو

 گفت: «برای اعزام آمده‌ام» مسئول ثبت‌نام سرش را آورد بالا گفت:

«هفت تا بچه داری، نمی‌نویسم اصرارنکن.»

 عبدالرسول سرش را برد جلو و گفت: می‌نویسی خوب هم می‌نویسی.

مسئول اعزام نمی‌خواست جوابش را بدهد که عبدالرسول مهلت نداد و دوباره گفت:

« حواله‌ات می‌کنم به پیامبر (ص) می‌نویسی یا نه؟»

 خودکار توی دست مسئول چرخید. پاسخی نداشت به ناچار نوشت: عبدالرسول زرین اعزام به منطقه.

 و حالا برق شادی در نگاه عبدالرسول می‌درخشید.

 ….

 عبدالرسول توی پادگان دشمن نفوذ کرد و همان جا یک کمین درست کرد.

چشمش افتاد به فردی که با محافظان زیادی برای سخنرانی آمده بودند. اسلحه‌اش را آماده کرد.

 چشمش را هدف گرفت و شلیک کرد همه افراد دشمن به هم ریختند.

 نمی‌دانستند چه کسی شلیک کرده، همه به هم مظنون بودند

 و فرمانده یکی یکی نیروهای خودش را جلو می‌برد

و اعدام می‌ کرد به گمان اینکه آن‌ها منافق هستند…

 عبدالرسول همیشه این طور عمل می‌کرد آرام و بی سر و صدا.

 یادم هست یک ‌بار یکی از تک تیراندازهای دشمن بچه‌ها را با تیر مستقیم می‌زد.

 عبدالرسول به نیروی همراهش گفت: «تو کلاه آهنی را سر یک چوب بگیر و از آن تپه بالا ببر.»

 خودش هم با دوربین ایستاد یک جای دیگر و مراقب اوضاع بود.

کلاه آهنی که با شلیک گلوله پرید هوا.

 جای تک تیرانداز عراقی را شناسایی کرد و با یک گلوله او را به هلاکت رساند…

 زندگی نامه شهید

شهید عبدالرسول زرین سال ۱۳۲۰ در یکی از روستاهای دهدشت در استان کهکیلویه و بویر احمد

 چشم به جهان گشود .

در ۴سالگی پدر ودر ۶سالگی مادرش را از دست داد ، سرپرستی او را دایی اش بر عهده گرفت 

 در ۹سالگی با بیداری فطرت حق جویانه احساس کرد حق خود و نزدیکانش را دیگران پایمال کردند .

تصمیم به هجرت از آن محیط پر از خان و خان زاده گرفت

 این نوجوان یتیم خدا جوی در۱۵ سالگی بعد از طی طریق کوه و دشت تنها به اصفهان رسید

 وبعد از مدتی کار و تلاش تشکیل خانواده داد

 و در سن ۲۷سالگی اقوامش را که در کودکی گم کرده بود پیدا کرد.

وبالاخره منزل و مغازه ای با شغل لباس فروشی

 در حوالی مسجد باباعلی عسگر اصفهان تهیه کرد

ومرتبا وعاشقانه در خانه خدا حضور یافت و ازنیایش با رب البیت و تماس با روحانیون سیری نپذیرفت

عشق به خدا ومبلغین دین خدا و برائت از دشمنان خدا سراپای وجود او را تسخیر کرد 

 در تظاهرات ضد طاغوت شرکت می کرد ومزاحمت های ساواک بر اراده محکم

و مومنانه اش برای تحقق فرامین امام خمینی (ره) کوچکترین خللی ایجاد نکرد

 تا این که رژیم پوسیده ستم شاهی افول و آفتاب درخشان حکومت اسلامی طلوع نمود

 وهمگان را از جمله شهید زرین را به حمایت جانانه بر می انگیخت

تا این که جنگ مستکبران و ایادی آن ها در کردستان و سپس خوزستان شروع شد

در این هنگام شهید عبدالرسول زرین که افتخار عضویت در سپاه اصفهان را داشت

 به غرب کشور اعزام شد و مردانه و هوشیارانه به سرکوبی ضد انقلاب پرداخت .

وبعد از آن سراسیمه به جبهه جنوب شتافت و در کنار سردار شهید حاج حسین خرازی

 و سردار رحیم صفوی به نبرد پرداخت .

وی در جبهه ها نقش منحصر به فردی را ایفا کرد

 ودر جنگ های نا منظم و دیگر عملیات ها به عنوان تک تیر انداز 

 نقش حساس وظریف خود را بازی کرد و چنان ضربات محلکی را ماهرانه به ایادی دشمن

 وارد کرد که سپاه خصم را بعد از تلفات سنگین مادی و انسانی دچار سر گیجه وتحیر نمود…

شهید حاج حسین خرازی سر لشگر پر آوازه جبهه اسلام

 زرین را به خوبی می شناخت و در باره اش حرفهای زیادی زده است

رابطه این دو رابطه پدر و فرزندی بوده و بارها همدوش با یکدیگر صحنه های پر خطر ونفس گیر

 را در کردستان وجنوب به چشم دیده اند.

زرین بارها زخمی شده بود و۶۰ درصد از کار افتادگی داشت

خرازی معافیت او را از رزم صادر کرده بود اما نشستن برای این رزمنده دلاور معنایی نداشت

 و اگر نشستن و تسلیم را می شناخت در ۱۵سالگی جسارت ترک موطن را نداشته

و سرگردان بیابان وحشی نمی شد .

شهید خرازی می فرماید: قبل از شروع جنگ تحمیلی در کردستان

 ودر گروه ضربت خیلی خوب خود را نشان داد. دیوانه دره و آوردگاه گاران شاهد دلاوری های اوست .

 گروه ضربت به فرماندهی حسین خرازی به هر وحشت کده ای سرک می کشید 

 وبارها با هنر این پلنگ کوهستان یعنی زرین از مهلکه ها گریخته و نشانه گیری های دقیق او

بیشترین آسیب ها را به دشمن زده است .

تک تیر انداز سرشناس نبرد ، بارها آتش بار دشمن را در ارتفاعات صعب العبور

 فقط با یکبار فشار دادن ماشه تفنگ (( اس وی دی و اف پی کا)) خاموش کرده است .

با شروع جنگ تحمیلی به جبهه های جنوب آمده وتا سال ۶۳ به طور مداوم

 در اکثر عملیاتهای جنوب و غرب حضور فعال داشته است .

مسئولیتهای مختلفی از جمله فرماندهی گردان ومحور را بر عهده داشته

و گروههای مختلفی را آموزش داده وبه عنوان تک تیر انداز ، بین گردان ها فرستاده است .

این ادعای بزرگی است ولی اتفاق افتاده ، شوخی نیست 

 این مطلب به تائید حاج حسین خرازی رسیده است و قول اوست

 که به وسیله سلاح اس وی دی چند هزار دشمن بعثی را به هلاکت رسانیده

 و چندین فرمانده عراقی را از میان برداشته است.

چند تپه را به تنهائی تصرف نمود، تپه هایی که زرین تصرف کرده به نام خودش نام گذاری کرده اند .

شهید خرازی در مورد دلاوری های این شهید فرموده است :

« انگار که ایشان جنگی به دنیا آمده بود

 و در جای دیگر ایشان را گردان تک نفره زرین خطاب کرده بودند

 بدین لحاظ که او به اندازه یک گردان موثر بود…»

زرین بسیار ساده و صمیمی بود تواضع وفروتنی عجیبی تمام وجودش را فرا گرفته بود 

 حتی ذره ای تکبر از او دیده نشد 

 با نگاه به قامت خاکی وظاهر بسیار ساده اش هیچکس نمی توانست باور کند

 که او همان تک تیر انداز بزرگ است .

سرانجام روح این مجاهد با صفا و سر باز مخلص لشگر امام حسین(ع)

 بعد از بارها مجروحیت و به یادگار گذاشتن ۷ فرزند و ده ها نکته عبرت انگیز

 با عشق به حسین بن علی (ع) در عملیات خیبر به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

منبع:ماهنامه طراوت

 

, , ,

عضویت در خبر خوان

برای مطلع شدن از بروزرسانی وبسایت در خبر خوان عضو شوید.

advert

۶ پاسخ برای صیاد خمینی…

  1. m.yoosef می گوید:

    خیلی جالب بود

    پاسخ

  2. سرباز سید علی می گوید:

    امام خمینی ( ره ) :
    اگر مسلمین مجتمع بودند ، هر کدام یک سطل آب به اسرائیل می ریختند او را سیل می برد .
    صحیفه نور / ج ۹ / بخش ۶
    جمعه با سطل آبمون میاییم

    پاسخ

  3. سلمان فارسی می گوید:

    سلام!!!
    برادر بزرگوار شما هم مثل اکثر سایت هائی که در مباحث شهداء هستید این امکان را فراهم کنید تا مطالبتون به ایمیل سایر کسانی که در مباحث شهداء کار می کنند برود.من نزدیک چند تا سایت می شناسم که این کار را می کنند هم یاد شهداء عزیز زنده می شود .وهم کار فرهنگی می کنید.همان کاری که مقام معظم رهبری فرمودند:فرهنگ آن چیزی است که من جانم را به خاطرش می دهم.

    پاسخ

  4. سیدمحمد مومنی ثانی می گوید:

    کاش اسم نویسنده این مطلب (بنده حقیر) هم ذکر میشد… همانطور که می دانید، همه مطالب این مقاله کوتاه، از ماهنامه طراوت نقل نشده است..بنده مطلب بالا را در سایت افسران جنگ نرم، بازنویسی کرده ام
    http://www.afsaran.ir/Link/448268

    پاسخ

  5. رضا می گوید:

    سردار شهید عبدالرسول زرین عضو سپاه پاسدارن اصفهان بودند و یکی از بنیان گذاران لشگر امام حسین علیهالسلام به فرماندهی سردار دلاور اسلام شهید خرازی بودند عدد لطمات انسانی ایشان در طول ۵ سال رزم جانانه ایشان به اذعان فرماندهان و همرزمان شهید بیش از ۳۷۰۰ می باشد که خود شهید بزرگوار خرازی قبل از شهادتشان فرموده بودند.
    اکثر هدفهای ایشان فرماندهان ، تک تیراندازان، تیربارچیان، بی سیم چی های عراقی و خیلی دیگر از نقاط حساس دشمن بود و رزم جانانه ایشان آنقدر با تبحر و زیرکی خاصی بود که در خلال عملیات که دشمن فارغ از هر اقدامی و سرگردان بودچنان در تضعیف روحیه دشمن نقش اساسی و حساس خود را ایفا می کرد که واقعا دشمن را دچار سردر گمی و زمین گیر شدن می کرد و به قول یکی از دوستان ،سردار اصغر صبوری که می فرمودند حضور ایشان در منطقه باعث می شد که دیگر نه نفر تردد کند و نه هیچ خودرویی چون دشمن متوجه حضور تک تیرانداز بزرگ ایران می شد و واقعا ایشان از دلاوری والله چیزی کم نداشت به صورت تنها و گاهی چندین روز در نزدیک ترین فاصله با دشمن قرار می گرفت و با خونسردی کامل به ماموریتهای مختلف خودش بدون ذره ای ترس و دلهره می پرداخت چندین بار مجروح شدند و در یک مجروحیشان ۶۰درصد جراحت برداشتند و ۹ ماه در بیمارستان بستری شدند و پس از بهبودی باز به جبهه ها بر گشتند و با یک ذوق و شور و علاقه زاید الوصلی با اهتمام بیشتر با توجه به داشتن ۷ فرزند دوباره به کار خودش ادامه دادند. از بچگی ایشان در اصفهان بودند و به کار آزاد تا قبل از پیروزی انقلاب مشغول بودند و پس از انقلاب به عضویت سپاه اصفهان در آمدند و در آخر هم در مرحله دوم عملیات خیبر که به قول دوستان و همرزمان شهید ، خط را از عراقی ها پاک کرده بود، پس از لو رفتن مکان ایشان با آتش شدید خمپاره به درجه شهادت نایل آمدند . ایشان بسیار بی تکبر مهربان و شوخ طبع چه در محله و چه در بین رزمندگان بودند و مصداق آیه شریفه اشداعلی الکفار و رحمابینهم بودند ما که خیلی خاطره در طول رفاقتمان با ایشان داریم که اگر این رشادتها و رزم منحصر به فرد ایشان را به فیلم تبدیل کنیم بسیاری از فیلم های هالیوودی جلوی ایشان لنگ خواهند انداخت . خدا روحش را قرین رحمت و تعالی بگرداند

    پاسخ

یک نظر بدهید