RSS

بایگانی برچسب ها: مردان خدا

قهرمان گمنام بم…

مرداد ۱, ۱۳۹۱

۱ نظر

بسم رب الشهدا و الصدیقین همان روز اول زلزله  خودش را به فرودگاه بم رساند. تمام امکانات نیروی هوایی سپاه را هم برد و در آنجا مستقر کرد. بیش از ده هزار مجروح را به بیمارستان های تهران،کرمان و اصفهان و سایر شهرستانها رساند و جان هزاران نفر را نجات داد. کنار باند فرودگاه توی […]

ادامه مطلب ...

شیران روز عارفان شب…

تیر ۲۷, ۱۳۹۱

۰ نظر

بسم رب الشهدا و الصدیقین قنوت گرفته بود که دیدمش.چه قنوتی. انگار همه ی عالم در برابرش زانو زده اند و کوچک شده اند… تیر بار دستش گرفته بود که دیدمش،چه عظمتی… درسته که تیربار از او بزرگتر بود اما وقار او تیربار را هم ذلیل کرده بود… پرسیدم:کجا می ری؟ گفت:می خوام دِین خودم […]

ادامه مطلب ...

هنر مردان خدا…

تیر ۱۷, ۱۳۹۱

۴ نظر

بسم رب الشهدا و الصدیقین شب عملیات بود.آنقدر حجم آتش سنگین بود که آسمان مثل روز روشن شده بود… با ۹۰ نفر نیرو پشت سیم خاردارها گیر کرده بودیم… دوشکای دشمن هم داشت همه رو درو می کرد… وقت برای بازکردن سیم خاردارها نبود… فرمانده از جا بلند شد : «مگر من فرمانده شما نیستم؟ […]

ادامه مطلب ...

مردان خدا…

تیر ۱۳, ۱۳۹۱

۰ نظر

بسم رب الشهدا و الصدیقین تک تیراندازمان را صدا زدم… با دست سنگری را نشانش دادم و گفتم:اوناهاش،اونجاس… اسلحه اش رو برداشت،از دوربین اسلحه نگاه کرد… نشانه گرفت نفسش را حبس کرد. انگشت اشاره را گذاشت روی ماشه. یک دفعه انگشتش رو برداشت،اسلحه را پایین آورد… چند لحظه بعد دوباره نشانه گرفت و شلیک کرد… […]

ادامه مطلب ...

مردان خدا…

تیر ۹, ۱۳۹۱

۰ نظر

بسم رب الشهدا و الصدیقین از همسایه ها که همکارش بودند، شنیده بودم که  به همین زودی ها می شود فرمانده ی نیروی زمینی سپاه. چند بار ازش پرسیدم ولی طفره رفت و حرف را عوض کرد . شبی که حکمش را از تلویزیون خواندند بهش گفتم:«چرانگفتی؟» گفت:«مگه فرقی هم می کنه؟مهم اینه که بتونم […]

ادامه مطلب ...

قمقه آب

تیر ۲, ۱۳۹۱

۰ نظر

بسم رب الشهدا و الصدیقین در عملیات فتح المبین، وسط میدان مین، تیر خورده بودم. چند متر ان طرف تر ، شهید عسگری فرد، فرمانده ی گردان نیز مجروح شده بود و از شدت درد به خود می پیچید.  در همین حال دیدم که خود را به کمک ارنج سانتی متر، سانتی متر  به سوی […]

ادامه مطلب ...